195- زندگی
195- زندگی!؟امروز توی محل کار، انقدر کار روی سرم یهو آوار شد که دلم میخواست بزنم زیر همه‌چی و برم‌خونه... فقط هی به خودم گفتم‌موقتیه، اینجا فقط برای تو، برای اهداف بلندمدتت سکوی پرتابه. صبور باش... اخرین‌گزارشی که گرفتم از یه خونواده ای بود که بشدت در معرض آسیب اجتماعی بودن، دخترشون برای بار دوم خود...
203- تاریخ نهایی
203- تاریخ نهاییدو روزه، از وقتی دکتر خ ... تاریخو فرستاده دل تو دلم نیستباید پک هارو آماده کنم، سوغاتی هارو، لباس بگیرم، کفش شیک هم ندیدم. کاش لباس معقولی گیرم بیاد. خدایا چرا منو انقدر سخت پسند آفریدی؟ اون کفش مشکیه رو هم بخشیدم، اصلا سلیقه من نبود حس قُراضِگی داشت. چجوری ملت انقدر راحت اینترنتی خ...
204- توقف زمان
204- توقف زمانچشمانم پر می شود و لباس ها را تامیزنم، گلویم میسوزد و کردگیری میکنم، اشک می‌ریزم و جاروبرقی می‌کشم، اشک می‌ریزم و گلدان‌ها را آب می‌دهم، بغض می‌کنم و از پشت پنجره،به حیاط خیس و بارانِ بی‌وقفه خیره می‌مانم.صدای خنده می‌آی...این روزها، هر صبح که از خواب بیدار می‌شوم، بی‌آنکه اینترنتی باش...
220
220هق زدم و اشک ریختم، حس کردم کسی درک نمیکنه، حس کددم ته چاهم، حس کردم این زندگی چرا پیش نمیره، حس کردم چقدر کمم مغزم شروع کرد مقایسه کردن، به دکتر خ گفتم نمیتونم ادامه بدم، چقدر ادا در بیارم؟ از اینکه یه عالمه فشار و بحر...از بین جمله هاش فقط اینو شنیدم، نه من و نه هیچ آدم دیگه ای تو زندگی تو و تو...